سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

263

طب در دوره صفويه ( فارسى )

بند آمدن قاعدگى را قبل از چهل سالگى نوعى بيمارى دانسته آن را يا حمل بر سرد مزاج شدن زن مىكردند و يا حمل بر كم‌كارى جگر در توليد خون و با توجه به مطالب نوشته شده در اين دو مورد مىتوان آن‌ها را همان چيزى دانست كه پرفسور جفكوت سلامت كلى جسم و روان ناميده است . يك چنين تغييرى در اثر كم‌غذائى و يا سوء تغذيه نيز حادث مىگرديد كه بيشتر دامنگير مسافرين و يا كسانى كه عالما عامدا از خوردن غذاى كافى خوددارى مىكردند مثلا تاركين دنيا و كسانى كه تصميم به رياضت كشيدن مىگرفتند مىشد و اين‌ها همه حالاتى هستند كه مىتوان از طريق تنظيم برنامه غذائى درمانشان كرد . يك حالت ديگر از بند آمدن قاعدگى نيز وجود داشت كه در آن برغم سلامت كبد ، كفايت كميت و كيفيت غذا و هضم خوب و كامل غذاهائى كه مصرف مىشد باز حيض حادث نمىشد . توضيح جرجانى در اين مورد اين است كه در يك چنين موردى مواد زائد ( كه از طريق حيض بايد دفع مىشدند - مترجم ) به خون حيض نمىرسند و در عوض از طريق عرق و براز دفع مىشوند و اضافه مىكند كه اين قبيل زنان را از عضلات محكم ساق‌ها و ران‌هاى پرمو و سينه‌هائى كه از كفل ايشان پهن‌تر است مىتوان بازشناخت و اين همان وضعى است كه در پزشكى مدرن Virilism ناميده مىشود و به اين ترتيب جرجانى را بايد اولين كسى دانست كه به توصيف Cushiny's Syndrome پرداخته است . طبيعى است در زنانى كه در سنين بارورى بودند حاملگى رايج‌ترين علت قاعده نشدن محسوب مىگشت و پزشكان صفويه معتقد بودند كه علت بند آمدن قاعدگى در دوران باردارى اين است كه خون حيض در مدت باردارى به مصرف تغذيه جنين مىرسد و به همين ترتيب قاعده نشدن زن را در دورانى كه به كودك خود شير مىداد به اين دليل مىپنداشتند كه در مدت مزبور خون حيض به پستان‌ها مىرود و در آنجا تبديل به شير مىشود . آن‌ها هم‌چنين مىپنداشتند كه رحم داراى نيروى انقباضى است كه در صورت لزوم موجب به هم آمدن دهانه رگ‌هاى قاعدگى مىگردد . غير از موارد يادشده بقيهء علل قطع قاعدگى را در مسدود شدن راه خون حيض يعنى آخرين شرط قيد شده توسط پرفسور جفكوت مىدانستند يك چنين مسدودشدگى را در اثر پيدايش غده ، زخم ، عوارض ناشى از اعمال جراحى ، حوادث مختلف و يا تغيير شكل يافتن داخل فرج جستجو مىكردند و در صورت امكان سعى مىكردند از راه جراحى به درمان آن بپردازند و در غير اين صورت از روش دارودرمانى كه منحصرا جنبهء موضعى داشت استفاده مىكردند . ثابت بن قره نوشته است زنى را كه هفت سال بود قاعدگىاش بند آمده و از اين بابت رنج مىبرد با استفاده از شياف رحمى مركب از علفشوره پارسى ، عاقر قرحا ( بابونه گاوى ) سداب ، گشنيز ، و فرفيون خالص درمان كرده است . جرجانى بدون توجه به علت بند آمدن قاعدگى و اثر آن ، متذكر مىشود كه اين رويداد علائم و نشانه‌هائى دارد كه در يك چنين زنانى ديده مىشود و دراين‌باره مىنويسد : و اما ببايد دانست كه از احتباس طمث بيمارىهاى گوناگون تولد كند ، نخست رنك سخنه و بشره بكردد و بيمارىهاى سر زيادتر بود چون تاسه و بىآرامى و صداع و كرانى سر و كرانى زبان ، و باشد كه كرانى زبان بدانجا رسد كه زن سخن نتواند گفت و سبب آن همه بر آمدن